مبتهج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبتهج . [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) شادان . (غیاث ) (آنندراج ). شاد کننده و شاد و خرم و مسرور. (ناظم الاطباء). شاد. شادان . خوشحال . شادمان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ملوک آفاق به مخالّت دولت او مفتخر، و سلاطین جهان به مراسلت حضرت او مبتهج . (المعجم چ ١ دانشگاه ص ١٩). - مبتهج شدن ؛ شاد گشتن . مسرور شدن : به اخلاق و شمائل و افعال یکدیگر مبتهج شوند. (اوصاف الاشراف ). - مبتهج گردیدن ؛ شاد شدن . مسرور گشتن : و بر هیچ مقصود و مطلوب مظفر و منصور و مبتهج و مسرور نگردد. (سندبادنامه ص ٢٢٤).