مبتلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبتلی . [ م ُ ت َ لا ] (ع ص ) به بلاگرفتارشونده . (آنندراج ). ◄ مهموم و بدبخت و بی نصیب و گرفتار مصیبت و تنگدستی . (ناظم الاطباء). گرفتار بلا. گرفتار. (فرهنگ فارسی معین ) : من بعد از مدتی که به بلای جوع و عذاب گرسنگی مبتلی بوده ام . (انوار سهیلی ).
مبتلی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) آزماینده . ◄ حقیقت دریابنده . (از منتهی الارب ). و آنکه تحقیق میکند. (ناظم الاطباء). ◄ خبر پرسنده . (از منتهی الارب ). آنکه خبر می پرسد. (ناظم الاطباء). ◄ اختیارکننده . (از منتهی الارب ). ◄ آنکه سوگند میخورد. (ناظم الاطباء).