مبارزه کردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
جنگیدن، رزمیدن فعالیت سیاسی کردن، ستیز کردن، ستیزیدن تلاش کردن، کوشیدن مسابقه دادن
فرهنگ طیفی واژهدان
دستوپنجه نرم کردن، مسابقه دادن، رقابت کردن، آویختن، بههم افتادن، درهم افتادن، پیچیدن، درگیر شدن، ستیزه کردن، گرفتار بودن سعی کردن، مقاومت کردن، تأکید کردن، درسختی بودن