مازار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مازار. (فعل نهی ) مخفف میازار است که منع از آزار دادن باشد یعنی آزار مده . (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ فعل یعنی میازار و آزار مده . (ناظم الاطباء). دوم شخص مفرد نهی از «آزردن ». میازار. نیازار. آزار مده . (فرهنگ فارسی معین ). مخفف میازار است . (انجمن آرا) : ما زار به عشق تو و دل غمزده ٔ تست زین بیش دل غمزده ٔ ما را مازار. هدایت (ازآنندراج ). ◄ آزرده مشو. (آنندراج ) (انجمن آرا) : گر به فرمان سخنی گفتم مازار از من زانکه جرم است در آن حضرت نافرمانی . فتوحی (در عذرخواهی از انوری، از آنندراج ).
مازار. (اِ) عطار و گیاه فروش را گویند. (برهان ). عطار و دوافروش . (ناظم الاطباء).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه