مارفش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مارفش . [ ف َ ] (اِخ ) کنایه از ضحاک ماران است . (برهان ) (آنندراج ). مارسار. (از فرهنگ رشیدی ). لقب ضحاک تازی است . (ناظم الاطباء) : بباید فریدون به شاهنشهی از آن مارفش کرد گیتی تهی . (گرشاسب نامه ). کس ار دیدمی من سزای شهی از این مارفش کردمی جان تهی . (گرشاسب نامه ). دگر گفت ضحاک شاه جهان شنیده ست گفتارت اندر نهان مرا مارفش خواندی و بدسرشت مرا نام بردی به گفتار زشت . اسدی (از فرهنگ نظام ).
مارفش . [ ف َ ] (ص مرکب ) مار مانند. ماروش . همچون مار به روی و خوی .