فرهنگ لغت

لم زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لم زدن . [ ل َ زَ دَ ] (مص مرکب ) واکشیدن و خوابیدن به فراغت . (برهان ). خفتن به آسایش .

لم زدن . [ ل ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) بسیار بودن و در آنجا جنبیدن مانند کرم و خاکشی در آب گندیده . وول زدن (در تداول مردم تهران ).

معنی لم زدن | فرهنگ لغت