لقیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقیان . [ ل ُق ْ ] (ع مص ) لِقْی ْ. رجوع به لقی شود. دیدار کردن . (منتهی الارب ). دیدن . ◄ رسیدن . ◄ کارزار کردن . (زوزنی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقیان . [ ل ُق ْ ] (ع مص ) لِقْی ْ. رجوع به لقی شود. دیدار کردن . (منتهی الارب ). دیدن . ◄ رسیدن . ◄ کارزار کردن . (زوزنی ).