لقس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقس . [ ل َ ق ِ ] (ع ص ) مردم را لقب نهنده . ◄ فسوسی . فسوس کننده . ◄ آنکه بر یک روش نپاید. ◄ دانا و دریابنده ٔ چیزی . (منتهی الارب ). ◄ لقس النفس ؛ که خاطر وی به هیچ نگشاید. محزون . (دزی ).
لقس . [ ل َ ] (ع اِ) گر. (منتهی الارب ). جرب . (از اقرب الموارد).
لقس . [ ل َ ] (ع مص ) عیب کردن کسی را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (زوزنی ). ◄ کشیدن دل به سوی چیزی و مایل شدن بدو. (منتهی الارب ). ◄ شوریدن دل و تباه شدن . لقس . شوریده شدن منش . (تاج المصادر) (زوزنی ). ◄ لقب نهادن . (تاج المصادر). لقب کردن . ◄ افسوس داشتن . (زوزنی ).