لق شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لق شدن . [ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جنبان شدن چیزی که استواری آن ضرورت دارد. - لق شدن کمر ؛ خون از زن بیش از عادت دفع شدن و غیره . - لق شدن یا بودن تخم مرغ ؛ به علت کهنگی و دیر ماندن آن حالتی در آن پیدا آمدن که گاه جنبانیدن محتوی آن با آوازی از سوئی به سوئی شود. رجوع به لق و به لغ شود. - لق شدن یا بودن دندان یا میخ در جای خود ؛ جنبان و متحرک بودن .