لفج فروهشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لفج فروهشتن . [ ل َ ف ُ هَِ ت َ ] (مص مرکب ) به خشم اندرشدن .(فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ). کسی را که به خشم شود گویند: لفج فروهشته است یا لفج انداخته : خروشان ز زابل همی رفت زال فروهشته لفج و برآورده یال . فردوسی . فروهشت لفج و برآورد کفج به کردار قیر و شبه کفج و لفج . فردوسی .