لعبت باز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لعبت باز. [ ل ُ ب َ ] (نف مرکب ) عروسک باز. بازیگر. عامل خیمه شب بازی . صاحب آنندراج گوید: مرادف شب باز عموماً و بعضی گویند به گیتی های (؟) که امردان را به شکل زنان برآورده رقصانند خصوصاً و الاول هو الاصح : ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز از روی حقیقتی، نه از روی مجاز. خیام . مجمره گردان شمال، مروحه زن شاخ بید لعبت باز آسمان، زوبین افکن شهاب . خاقانی . بازگشتند لعبتان از ناز خیره گشته ز چرخ لعبت باز. نظامی . رخ چون لعبتش دردلنوازی به لعبت باز خود میکرد بازی . نظامی . دو لعبت باز را بی پرده کردند ره سرمه به میل آزرده کردند. نظامی . لعبت بازی پس این پرده هست گرنه بر او اینهمه لعبت که بست ؟ نظامی . در اندیشه که لعبت باز گردون چه بازی آردش زآن پرده بیرون . نظامی . دگر ره چرخ لعبت باز دستی به بازی برد با لعبت پرستی . نظامی . بازی آموز لعبتان طراز از پس پرده گشت لعبت باز. نظامی . لعبتان آمدند عشرت ساز آسمان بازگشت لعبت باز. نظامی . چو لعبت باز شب پنهان کند راز من اندر پرده چون لعبت شوم باز. نظامی . شش هزار اوستاد دستان ساز مطرب و پای کوب و لعبت باز. نظامی . هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت بازمن در خون نشیند تا کند چون روز روشن راز من . اوحدی . همچو لعبت به تار لعبت باز خلق در پیچ و تاب رشته ٔ اوست . حکیم حاذق گیلانی (از آنندراج ). مشو حیران لعبتهای صورتخانه ٔ گردون به لعبت باز بنگر کز پس چادر کند بازی . بیدل (از آنندراج ).