لطیمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ مَ یا مِ) [ ع. لطیمة ] (اِ.)<BR>۱- مشک.<BR>۲- طبلة مشک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ مَ یا مِ) [ ع. لطیمه ] (اِ.) ۱- مشک. ۲- طبله مشک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لطیمة. [ ل َ م َ ] (ع اِ) لطیمه . مشک . ◄ طبله ٔ مشک . (منتهی الارب ). وعاء مسک : زلف مگو یک لطیمه عنبر سارا. قاآنی . ◄ بازار عطاران . ◄ ستور که بار و رخت عطار و بزّاز برداشته باشد. (منتهی الارب ). کاروان که در او عطر بود. (مهذب الاسماء). شتری که دواهای خوشبوی بار کنند. کاروان بوی خوش بار: و منه «یا قوم اللطیمة اللطیمة»؛ ای ادرکوها. (اقرب الموارد). ج، لطائم .