لام کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لام کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کشیدن خطی بصورت لام از سپند سوخته و جز آن بر پیشانی اطفال و جز او دفع چشم زخم یا قبول نزد خلق را. کشیدن عنبر و مشک و سپند سوخته و نیل و لاجورد بجهت دفع چشم زخم بر چهره ٔاطفال . (غیاث ). رجوع به لام و لامچه شود : سخنت چون الف ندارد هیچ چه کشی از پی قبولش لام . انوری . روت بس زیباست لامی هم بکش ضحکه باشد لام بر روی حبش . مولوی .