لافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لافت . [ ف ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از لفت به معنی روی گردانیدن از کسی و او را از رأی و اراده ٔ وی برگردانیدن . (از منتهی الارب ) : ثقاة من الاخوان یصفون ودّه و لیس لما یقضی به اﷲ لافت . ابواحمد یحیی بن علی منجم .
لافت . [ ف ِ ] (اِخ ) جزیره ای است به بحر عمان، میان این دریا و هجر و آن جزیره ٔ بنی کاوان باشد که عثمان بن ابی العاصی الثقفی به روزگار عمربن الخطاب بگشود و ازآنجا به فارس رفت و شهرهای آن فتح کرد. عثمان را بدین جزیره مسجدی است معروف . لافت از آبادترین جزایر بحر و بدان جا قری و چشمه ها و عمارات بوده است . اما بدین روزگار (عهد یاقوت ) که من سفر دریا کردم و بارها به کشتی درآمدم از آن چیزی نشنیدم . (معجم البلدان ).