قینرجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قینرجه . [ ق ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشگین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو، سکنه ٔ آن ٣٢٦ تن . آب آن از مشگین چای .محصول آن غلات و شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قینرجه . [ ق ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه، سکنه ٔ آن ٣٦١ تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات، نخود و بزرک . شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قینرجه . [ ق ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش تکاب شهرستان مراغه، سکنه ٔ آن ٤٠١ تن . آب آن از چشمه سارها. محصول آن غلات، بادام، حبوب و کرچک . شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).