قیق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیق کردن . [ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز کردن ماکیان و خروس . (فرهنگ فارسی معین ) : سحر که کرد ز شادی خروس طبعم قیق زدم به گوشه ٔ دستار لب گل تزریق . فوقی یزدی (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قَیق شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیق کردن . [ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز کردن ماکیان و خروس . (فرهنگ فارسی معین ) : سحر که کرد ز شادی خروس طبعم قیق زدم به گوشه ٔ دستار لب گل تزریق . فوقی یزدی (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قَیق شود.