قیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ یا ق) [ ع. ] (اِصت.) فریاد و آواز بلند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ یا ق) [ ع. ] (اِصت.) فریاد و آواز بلند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیق . [ ق َ ] (ع اِ) آواز ماکیان چون بخواند خروس را جهت سفاد. (منتهی الارب ). آواز ماکیان چون خروس را برای برجستن بر روی خود بخواند. (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) آواز کردن ماکیان . (از اقرب الموارد).
قیق . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ قیقة. (اقرب الموارد). رجوع به قیقه شود. ◄ ج ِ قیقاءة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قیقاءة شود.
قیق . (ع ص ) گول شتاب کار. ◄ (اِ) کوه گرداگرد زمین و محیط دنیا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ پرنده ای است که آن را بوزریق نامند. (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد نیک دراز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرد بلند ناهنجار و نیک دراز. (ناظم الاطباء). رجوع به قوق و قواق شود.