قورت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قورت . [ ق ُ ] (ترکی، اِ) جرعه . (سنگلاخ ). غورت . جرعه ٔ نوشیدنی . - قورت دادن ؛ فروبردن لقمه یا جرعه از گلو و با لفظ دادن استعمال میشود و با لفظ انداختن بمعنی لاف زدن است . (فرهنگ نظام ). - قورت مال ؛ لاف زن . (فرهنگ نظام ). - امثال : دو قورت و نیم بالا دارد یا باقی دارد یا دو قورت و نیمش باقی ه ؛ بکسی که با تمتعی فراوان از کسی یا چیزی هنوز ناسپاس است گویند. (امثال و حکم دهخدا).
قورت . (ترکی، اِ) با اشباع بمعنی کرم که آن را به عربی دودگویند. (سنگلاخ ). ◄ گرگ . ذئب . (سنگلاخ ).
قورت . [ ] (اِخ ) تیره ای از ایل اینانلو [ از ایلات خمسه ٔ فارس ] . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٦).