قوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوخ . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شیان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، سکنه ٔ آن ٢٣٠ تن . آب آن ازرودخانه ٔ شیان . محصول آن غلات، صیفی، چغندر قند و لبنیات . شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری است . گله داران در زمستان به گرمسیر کیوان میروند. از قلعه شیان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
قوخ . [ ق َ ] (ع مص ) تباه شدن از بیماری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).