قوت داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوت داشتن . [ ق ُوْ وَ ت َ] (مص مرکب ) نیرومند بودن . طاقت داشتن : ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر دست غمش درشکست پنجه ٔ نیروی من . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قوت داشتن . [ ق ُوْ وَ ت َ] (مص مرکب ) نیرومند بودن . طاقت داشتن : ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر دست غمش درشکست پنجه ٔ نیروی من . سعدی .