قنس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قنس . [ ق َ ] (ع اِ) اصل بزرگی . (منتهی الارب ). نژاد. (ناظم الاطباء). اصل : فلان شعبة من قنسک ؛ ای اصلک . (اقرب الموارد). رجوع به قِنس شود.
قنس . [ ق َ ن َ ] (ع اِ) قی اندک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طُلَعاء که قی اندک است . (اقرب الموارد). ◄ گیاهی است خوشبوی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نافع جمیع آلام و درد بارده و مالیخولیا و درد پشت و درد مفاصل و مصفی خون و رنگ و مفرح و مقوی دل و مقوی معده و لعوق آن با انگبین بغایت نافع است جهت سرفه و دمه و دافع خشم و دوردارنده از آفات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). راسن که زنجبیل شامی است . (ناظم الاطباء). نباتی است خوشبو که به فارسی راسن نامند. (فهرست مخزن الادویة).
قنس . [ ق ِ ] (ع اِ) اعلای سر. ج، قنوس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ اصل بزرگی . (منتهی الارب ). نژاد. (ناظم الاطباء). رجوع به قَنس شود.