قمیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ تر - مغ. ] (اِ.)<BR>۱- نوعی شیر ترش که به جای مسکر میخوردهاند.<BR>۲- پیاله، ساغر، جام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ تر - مغ. ] (اِ.) ۱- نوعی شیر ترش که به جای مسکر میخوردهاند. ۲- پیاله، ساغر، جام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمیز. [ ] (اِ) قسمی ماست معمول نزد مغولان : قیدوخان ... هرگز شراب و قمیز و نمک نمیخورد. (حبیب السیر).
قمیز. [ ق َ ] (اِخ ) ده بزرگی است از دههای تفلیس و یک نیم روز از آن دور است . (معجم البلدان ).