قموع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قموع . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قَمع بمعنی آنچه ملصق باشد در اسفل خرما و غوره و مانند آن . (اقرب الموارد). رجوع به قَمع شود.
قموع . [ ق َ ] (ع ص ) آنکه را در بن مژه قرحه دمد یا فسادی در کنج چشم حادث شود یا رنگ گوشت کنج چشم وی سرخ یا برگشتگی پیدا کند و کم بینا شود از روانی اشک . (از منتهی الارب ). رجوع به قَمَع شود.