قموص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قموص . [ ق َ ] (ع ص ) ستور که صاحب خود را بجبناند. ◄ مضطرب که بجایی قرار نگیرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ قموص الحنجرة؛ کذاب . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد).
قموص . [ ق َ ] (اِخ ) کوهی است به خیبر و بر آن کوه است حصار ابوالحقیق یهودی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ١ صص ٣٧٧- ٣٧٩ شود.