قمقمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمقمة. [ ق َق َ م َ ] (ع مص ) گردآوردن و قبض کردن یا چیره گرداندن بر کسی کنه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قمقم اﷲ عصبه، جمعه و قبضه و قیل سلط علیه القردان الصغار. (اقرب الموارد). ◄ طلب کردن آنچه را بر مائده است . ◄ (اِ) نوعی کشتی است، و آن را در کتاب مورد اطمینان نیافتم . (اقرب الموارد).
قمقمه . [ ق ُ ق ُ م َ ] (ع اِ) ظرفی است رویین که مسافر در آن آب ریخته و بر کمر بندد آشامیدن را. نام ظرفی است کوچک که به فارسی آن را کوزه گویند. (آنندراج ). فلاسک . و آن ظرفی است از شیشه و جیوه که مایع گرم یا سرد را تا مدتی بحال خود نگه می دارد. ◄ ظرف فلزین یا چرمین که مسافر بر کمر بندد یا بر ستور آویزد آب را. (یادداشت مؤلف ). ◄ ظرفی برای آب حلاقان دورگرد را. - خاله قمقمه ؛ کنایه از زنی کوتاه و فربه . بمزاح به دختری گویند که بار اول چادر چاقچور پوشد. (یادداشت مؤلف ).