قمط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قمط. [ ق َ ] (ع مص ) بستن هر دو دست وهر دو پای . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ پای گوسفند بستن جهت کُشتن است . (منتهی الارب ). ◄ دست و پای اسیری را یکجا بستن است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ منقاد کردن مرغ، ماده را و گائیدن . (منتهی الارب ). ◄ چشانیدن طعم چیزی را به کسی . (اقرب الموارد). ◄ به یک نسق در آوردن شتران و قطار کردن آنها را. ◄ گرفتن چیزی را. (از اقرب الموارد).
قمط. [ ق ِ ] (ع اِ) رسن که بدان بند نی و پای گوسفند کشتنی را بندند. (منتهی الارب ). هردی آن را بضم ضبط کرده است . (از اقرب الموارد). ◄ رسنی از لیف یا خوص که با آن شکافهای دیوار کوخ (اخصاص ) را بندند. (از اقرب الموارد).
قمط. [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) حبال المکاید. (اقرب الموارد). و این مجاز است . (تاج العروس ).