قلوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلوسی . [ ق َ سی ی ] (اِخ ) یعقوب بن اسحاق بن زیاد بصری، مکنی به ابویوسف از راویان و از مردم بصره است . وی از ابوعاصم ضحاک بن مخلد نبیل و محمدبن عبداﷲ انصاری و جز ایشان روایت شنید و از او ابوبکربن ابوالدنیا و حسن بن علیل و ابوبکربن ابوداود روایت دارند. وی محدثی حافظ و ثقه بود و منصب قضاء نصیبین را عهده دار شد و در همانجا در جمادی الاولی سال ٢٧١ هَ. ق . وفات کرد. (از انساب سمعانی ) (لباب الانساب ).
قلوسی . [ ق َ سی ی ] (ص نسبی ) سمعانی گوید: گمان میکنم نسبت است به قلوس جمع قلس و آن طناب کشتی است . (از انساب سمعانی ).
قلوسی . [ ق َ سی ی ] (اِخ ) یعقوب بن مسددبن یعقوب نوه ٔ یعقوب بن اسحاق، مکنی به ابویوسف . از راویان است . وی از کتاب جد خود و از ابویعلی موصلی روایت کند و از او ابوحفص بن شاهین روایت دارد. (از انساب سمعانی ) (لباب الانساب ).