قلاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلاط. [ ق ِ ] (اِ) فارسیان آن را به معنی مطلق قلعه استعمال نمایند. (آنندراج ) : زینسان که بیاراست کنون میر قلاطی آن میر خردمند هواخواه وفادار. میرمعزی (از آنندراج ). و در فرهنگ، کلات به فتح کاف تازی و فوقانی، دیه یا قریه که بر سر کوه بلند واقع شده و کلاته دیه کوچک و قلعه ٔ کوچک را گویند، و از اینجا مستفاد میشود که قلاط ظاهراً معرب همین کلات است . (آنندراج ).
قلاط. [ ق ِ ] (اِخ ) قلعه ای است میان قزوین و خلخال .(منتهی الارب ) (آنندراج ). قلعه ای است بر قله ٔ یکی ازکوههای تارم از دیلم، و آن میان قزوین و خلخال واقعاست . این قلعه از صاحب الموت است . (معجم البلدان ).
قلاط. [ ق ُ ] (ع اِ) فرزندان جن و اولاد شیطان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام فرزندی از فرزندان جن و شیاطین . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) کوتاه ترین از مردم و گربه و سگ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).