قفیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفیة. [ ق ُف ْ ی َ ] (ع اِ) مغاکی است جهت شکار ددان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قفیة. [ ق َ فی ی َ ] (ع اِ) آنچه مهمان را بدان گرامی کنند. ◄ نایب . (منتهی الارب ). خلف . (اقرب الموارد). ◄ فزونی که یکی را بر دیگری باشد. ◄ (ص ) از قفا ذبح کرده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): شاة قفیة؛ ذبحت من قفاها. (اقرب الموارد). از ابوزید چنین نقل شده، و دیگری گوید شاة قفینه است با نون . (منتهی الارب ). رجوع به قفینة شود.