قفول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفول . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قُفل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قفل شود.
قفول . [ ق ُ ] (ع مص ) بازگشتن ازسفر. (منتهی الارب ). بازگشتن، یا از سفر به خصوص بازگشتن . (اقرب الموارد). ◄ بازگرداندن . (اقرب الموارد). ◄ خشک گشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). باریک اندام گشتن و خشک شدن . ◄ قفل کردن در. (اقرب الموارد). ◄ برانگیخته شدن به گشنی کردن . ◄ اندازه کردن چیزی که چندان است . ◄ نگاه داشتن گندم را تا به گرانی فروشند، و فراهم آوردن . (منتهی الارب ).