قفسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ فَ س) [ ازع. ] (اِ.) وسیلهای از چوب، فلز یا پلاستیک، دارای صفحههای افقی با فواصلی معین برای چیدن مرتب و قابل دسترسی اشیاء، گنجه. ؛ ~ ی سینه صندوقة سینه، قفس سینه. ؛ ~ی فلزی گنجهای که از فلز ساخته شده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ فَ س) [ ازع. ] (اِ.) وسیلهای از چوب، فلز یا پلاستیک، دارای صفحههای افقی با فواصلی معین برای چیدن مرتب و قابل دسترسی اشیاء، گنجه. ؛ ~ ی سینه صندوقه سینه، قفس سینه. ؛ ~ی فلزی گنجهای که از فلز ساخته شده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفسه . [ ق َ ف َ س َ / س ِ ] (اِ) قفس کوچک . (ناظم الاطباء). ◄ گنجه . اشکاف . دولاب . - قفسه ٔ منار ؛ سطح مشبک بالای منار که مؤذن در آنجا می ایستد. (ناظم الاطباء). نشیمنی که بالای منارباشد، و آن را گلدسته نیز گویند. نعمت خان عالی در محاصره ٔ حیدرآباد آورده : مناجاتیان ترقی مراتب و مناصب رشته های درازتر از طول امل گذاشته بر کنگره ٔ حصار چون مؤذن بر قفس منار بالا رفته ندای حَی ّ علی الیورش و اذان الجراءةُ خَیر مِن َ الجبن دردادند. (آنندراج ). - قفسه ٔ سینه ؛ صندوقه ٔ سینه . رجوع به صندوقه ٔ سینه شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
گنجه، دولاب