قعض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعض . [ ق َ ] (ع مص ) خمانیدن : قعض العود قَعْضاً؛ عطفه کما تعطف عروش الکرم و الهودج . ◄ (ص ) عود قعض، ای مقعوض ؛ این وصف است به مصدر، چون : ماء غور، ای غائر. (اقرب الموارد). ◄ العریش القعض ؛ الضیق، و قیل المنفک . و صادلغتی است در معنی اخیر. (اقرب الموارد از اصمعی ).