قعص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعص . [ ق َ ] (ع مص ) بر جای کشتن کسی را. ◄ مردن بر جای بی نقل و جنبش . گویند: فلان مات قعصاً؛ اذا اصابته ضربة او رمیة فمات مکانه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گول زدن . گویند: قعص زیداً المال ؛ اغتره . (اقرب الموارد).
قعص . [ ق َ] (ع ص، اِ) مرگ شتاب کش . (منتهی الارب ). ◄ المفکک من البیوت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قعص . [ ق َ ع َ ] (ع مص ) قعاص زده گردیدن گوسپند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قُعِصَت الشاة قعصاً. (منتهی الارب ). رجوع به قعاص شود. ◄ قَعوص گشتن گوسفند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گویند: قَعِصَت الشاة؛ صارت قعوصاً. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قعوص شود.