قطیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطیع. [ ق َ ] (ع اِ) گله ٔ گوسفندان و ستوران و رمه ٔ گاوان . ج، اَقطاع، قُطْعان، قَطاع، اقاطع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ تازیانه . (منتهی الارب ). ◄ تازیانه ٔ طرف شکسته . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ مانند و همتا. (منتهی الارب ). نظیر و مثل . (اقرب الموارد): هو قطیعه ؛ ای شبیهه فی خلقه و قدره . (منتهی الارب ).ج، قُطَعاء. ◄ شاخ که از آن تیر سازند. ج، قُطان، اَقْطِعة، قِطاع، اَقْطُع، اَقاطِع، قُطُع، قُطُعات . ◄ آنچه از درخت بریده شود و زود آتش گیرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) قطیعالقیام ؛ آنکه بر نتواند خاست از پیری وضعف یا از فربهی . ◄ امراءة قطیعالکلام ؛ زن کم سخن . خلاف سلیطه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).