قطامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قطامی . [ ق ُ می ی ] (ع اِ) چرغ، یا گوشت آن . (منتهی الارب ). الصقر، او اللحم منه . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) تیزنظر و بردارنده ٔ سر به سوی شکار. ◄ نبیذ تند و تیز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قطامی . [ ق ُ می ی ] (اِخ ) لقب شاعری است کلبی به نام حصین بن جمال، و کنیه ٔ او ابوالشرقی است . (منتهی الارب ).
قطامی . [ ق ُ می ی ] (اِخ ) شاعری است ثعلبی به نام عمیربن سیبم . (از منتهی الارب ). نام وی عمربن شیبم بن عمرو تغلبی و از شاعران نصرانی است که معاصر اخطل بود. وی به سال ٧١٠ م . متولد شده است . اشعاری دارد که در طبقه ٔ نخست به شمار می آید. شهرت وی هنگامی آغاز شد که برای مدح ولیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی به دمشق رفت، او را گفتند که خلیفه بخیل است و شاعران را چیزی نمیدهد، برو و عبدالواحدبن سلیمان را مدح کن، وی چنین کرد و وقتی از او پرسیدند که چه میخواهد، گفت آرزو میکنم که سی شتر به من صله داده شود. عبدالواحد دستور داد که پنجاه شتر با بارهای گندم و خرما و جامه به وی دهند. (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٥١٦ از مجانی الادب ج ٤ ص ٢٩٣). دیوان قطامی با مقدمه ای و ملاحظاتی از موسیو برت به زبان آلمانی و شروحی به زبان عربی در لیدن به سال ١٩٠٢ م . چاپ شده است . در دار الکتب المصریه نسخه ای خطی از این دیوان موجود است که به سال ٥٨٢ هَ . ق . نوشته شده است . (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٥١٦).