قصد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) اراده کردن.<BR>۲- (اِ مص.) میانه روی.<BR>۳- از روی عمد و غرض.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) اراده کردن. ۲- (اِ مص.) میانه روی. ۳- از روی عمد و غرض.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصد. [ ق َ ] (ع مص ) میانه راه رفتن . ◄ عدل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ ضد افراط. ◄ در هزینه میانگین اسراف و تقتیر را گرفتن . (اقرب الموارد). ◄ اعتماد کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ عمد. تعمد. ◄ راست بودن راه . (اقرب الموارد). ◄ آهنگ نمودن : قصدت قصده ؛ ای نحوت نحوه . و فعل آن از باب ضرب است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گویند: قصدت علیه و قصدته و قصدت الیه و قصدت له . (منتهی الارب ). - از قصد ؛ قصداً. عمداً. به قصد. - قصد قربت (اصطلاح فقه ) ؛ آهنگ کاری کردن با نیت آنکه در این کار تقرب به خداست . قصد قربت در هر عبادتی واجب است یعنی انجام دادن و به جا آوردن عبادت باید برای امتثال وفرمانبرداری خدا و اطاعت و پیروی از مولی باشد تا موجب تقرب به خدا گردد. (از شرح تبصره ٔ علامه ج ١). و رجوع به ذخیرةالعباد آیت اﷲ فیض شود. ◄ پیوسته و با اتصال آوردن اشعار را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ به حد وسط راضی شدن . ◄ مستوی راه رفتن . (اقرب الموارد). ◄ نیکی کردن . ◄ بیان واضح کردن . (منتهی الارب ). ◄ شکستن چوب و جز آن به هر وجه که باشد، یا شکستن چیزی که به نصف رسد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ قسر کردن : قصد فلاناً علی الامر؛ قسره .(اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) نیکی . ◄ راستی . (منتهی الارب ).
قصد. [ ق ِ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قِصْدة. (منتهی الارب ). رجوع به قِصْدة شود.
قصد. [ ق َ ] (ع ص ) مرد میانه نه فربه نه لاغر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ راست : طریق قصد؛ ای مستقیم . (اقرب الموارد). راه راست . (نصاب الصبیان ): علی اﷲ قصد السبیل ؛ ای بیان الطریق المستقیم الموصل الی الحق . (اقرب الموارد). راه میان بر. ◄ (اِمص ) رشد: هوعلی قصد؛ ای علی رشد. ◄ نقیض افراط و توغل . (اقرب الموارد).
فرهنگ طیفی واژهدان
نیت، غرض، هدف، هوا، آهنگ، عمد، عزم هدفمندی، ازپیش تعیینشدگی
واژگان فارسی سره واژهدان
گرایش، گرای، خواست، آهنگ، انگیزه، اندیشه