قصبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصبی . [ ق َ ص َ بی ی ] (ع اِ) یکی قَصَب، و آن جامه های نازک و نرم کتانی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قصب شود.
قصبی . [ ق َ ص َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قصب . (لباب الانساب ). رجوع به قصب شود.
قصبی . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) عمران بن ابوعطاءواسطی، مکنی به ابوحمزه . از محدثان است . وی از ابن عباس و ابن حنیفه و دیگران روایت دارد و از او ثوری و شعبه و هشیم و جز ایشان روایت کنند. (لباب الانساب ).