قصاقص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصاقص . [ ق ُ ق ِ ] (ع اِ) اعلی . (اقرب الموارد): قصاقصا الورکین ؛ اعلاهما. (اقرب الموارد) (از لسان ). ◄ (ص ) درشت اندام . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): جمل قصاقص ؛ شتر بزرگ زورآور. (منتهی الارب ). ◄ پستک و کوتاه بالا و قصیر. ◄ اسدقصاقص ؛ شیر که دندان بر هم ساید به خشم چنانکه آوازآید از وی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ حیة قصاقص ؛ مار خبیث و تباه کار. (منتهی الارب ).
قصاقص . [ ق َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قُصاقِص . جمع مکسر است . (منتهی الارب ). رجوع به قُصاقِص شود.