قصارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصارت . [ ق َ رَ ] (ع مص ) قصارة. جامه شستن یعنی پیشه به گازری، و به فارسی با لفظ کردن مستعمل است . (آنندراج ) : امام شهر که سجاده میکشید به دوش بخون دختر رز خرقه را قصارت کرد. حافظ (از آنندراج ). رجوع به قصارة شود.