قزداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزداری . [ ق ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به قزدار. (اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به قزدار شود.
قزداری . [ ق ُ ] (اِخ ) رابعه . رجوع به رابعه شود.
قزداری . [ ق ُ ] (اِخ ) سیهویه بن اسماعیل بن داودبن ابوداود واحدی، مکنی به ابوداود. از محدثانی است که در مکه مجاور گشت واز ابوالقاسم علی بن محمدبن عبداﷲبن یحیی بن طاهر حسینی و ابوالفتح رجأبن عبدالواحد اصفهانی و جز این دوروایت شنید، و از او ابوالفتیان عمربن ابوالحسن رواسی حافظ روایت کند. وی بسال چهارصد و شصت و اَندی و یا پس از آن وفات یافت . (اللباب فی تهذیب الانساب ).