قزاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزاز. [ ق َزْ زا ] (اِخ ) عبدالرحمان بن ابی غالب محمدبن عبدالواحدبن حسن بن منازل شیبانی بغدادی . از محدثان است . وی از ابوالحسین بن مهتدی و ابوبکر خطیب و جز این دو روایت دارد و گروه بسیاری از او روایت کنند. از راه او تاریخ خطیب ابوبکر شهرت یافت . وی به سال ٥٣٥ هَ . ق . وفات کرد. (اللباب فی تهذیب الانساب ).
قزاز. [ ق َزْ زا ] (اِخ ) فرات بصری . از محدثان است . وی در بصره سکونت گزید و از ابوطفیل و ابوحازم سلمه و جز این دو روایت کرد و شعبه و ثوری و ابن عیینه از او روایت کنند. (اللباب فی تهذیب الانساب ).
قزاز.[ ق َزْ زا ] (ع ص ) ابریشم فروش . بایع قز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). علاقه بند. (آنندراج ) : آنکه امروز قدش سرو سرافراز من است شاه خوبان جهان اکبر قزاز من است . سالک قزوینی (درباره ٔ معشوق خود اکبر علاقبند، از آنندراج ). ◄ نزدعامه، کسی که در پرورش کرم ابریشم بصیرت دارد. (از المنجد).