قروم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قروم . [ق ُ ] (ع مص ) نخست گیاه خوردن گرفتن ستور. ◄ به ضعف و سستی خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قروم . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قَرْم . مهتران قوم . (منتهی الارب ). رجوع به قرم شود.
قروم . [ ] (اِ) سنگی باشد هفت رنگ . (برهان ) (آنندراج ).