قرح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرح . [ ق َ ](ع اِ) ریش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). تفرق الاتصال اللحمی اذا کان حدیثاً سمی جراحة فاذا تقادم حتی اجتمع فیه القیح سمی قرحة. ج، قروح . ◄ اثر گزیدگی سلاح . (منتهی الارب ). ◄ آبله ریزه ای که بر اندام برآید. هرگاه روی به فساد کند و خارش پیدا کند شترریزگان را بکشد و هلاک سازد. ◄ (مص ) خسته کردن و ریش نمودن . ◄ در جای بی آب چاه کندن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آشکار شدن آبستنی شتر ماده . گویند: قرحت الناقة؛ استبان حملها. (اقرب الموارد).
قرح . [ ق ُ ] (ع اِ) ریش . (منتهی الارب ). ◄ الم الجراحة. (بحر الجواهر). الم گزیدگی سلاح . (منتهی الارب ). ◄ خستگی . (بحر الجواهر).
قرح . [ ق ُرْ رَ ] (ع ص، اِ) ج ِ قارح . (منتهی الارب ).