قرحان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرحان . [ ق َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). شیر. (اقرب الموارد).
قرحان .[ ق ُ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ است . ◄ (ص ) شتر آبله ریزنارسیده و خارش نادیده . ◄ کودک که او را هنوز جدری برنیامده باشد. واحد و تثنیه و جمع در وی یکسان است . ◄ مرد آبله ریزه رسیده . از لغات اضداد است . ◄ انت قرحان من الامر؛ ای خارج . ◄ آنکه گاهی کارزار نکرده و با مبارزان در رزمگاه حاضر نشده . (منتهی الارب ).