قدوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدوس . [ ق ُدْ دو ] (اِخ ) مسکن سماوی خدا است . (کتاب مزامیر ١٠٢:١٩ و کتاب اشعیاء ٦٣:١٥ مقابل مزامیر ٣٦:١٤) (قاموس کتاب مقدس ). مسکن خدای تعالی در زمین یامحل بروز جلال و ظهور عظمت او تعالی برای قوم خود. (سفر خروج ١٥:١٣). گاهی از اوقات لفظ قدس تنها (کتاب مزامیر ٦٣:٢) یا به الحاق لفظ دیگر همچو یا محراب (مزامیر ٢٨:٢) یا کرسی (مزامیر ٤٧:٨) یا حدود که مقصودعموم اراضی موعوده باشد (مزامیر ٧٨:٥٤) یا شهرها (کتاب اشعیاء ٦٤:١٠) یا خانه (کتاب اشعیاء ٦٤:١١) و خیمه جماعت و هیکل را قدس دنیائی گویند (رساله ٔ عبرانیان ٩:١) تا معلوم شود که پاینده و برقرار نخواهند بود و نمونه ٔ قدس سماوی میباشند. (قاموس کتاب مقدس ).
قدوس . [ ق َ ] (ع ص ) پیش آینده .گویند: هو قدوس بالسیف ؛ ای قدم به . (منتهی الارب ).
قدوس . [ ق ُدْ دو ] (ع ص ) پاک . (منتهی الارب ). ای المنزه عن کل عیب و نقص .(ترتیب عادل ). ◄ مبارک . (منتهی الارب ).