قدمگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدمگاه . [ ق َ دَ ] (اِ مرکب ) جای نهادن قدم . جای قدم . ◄ طهارت خانه و بیت الخلاء. (آنندراج ). ◄ جائی که پای پیامبری یا امامی و یا ولیی به آنجا رسیده باشد. جاهائی که اثر پائی در سنگ و جز آن پدیدار است و گمان برند که جای پای پیامبری یا امامی است .
قدمگاه . [ ق َدَ ] (اِخ ) نام یکی از بخش های تابعه ٔ شهرستان نیشابور. محدود است از طرف شمال به کوه بینالود، از خاور به دهستان پیوه ژن، از جنوب به شهرستان کاشمر، از باختر به بخش حومه . موقعیت بخش کوهستانی و هوا معتدل است . آب آن از قنوات و رودخانه های محلی است . محصولات عمده غلات، پنبه، بنشن و انواع میوه جات و شغل اهالی زراعت، گله داری و باغداری است . راه شوسه ٔ تهران به مشهداز این بخش عبور مینماید. بخش قدمگاه از سه دهستان به نام اردوغش، زبرخان و اسحاق آباد که دارای ٥٧ آبادی بزرگ و کوچک است تشکیل یافته . مجموع نفوس آن در حدود ٢٠٣٣٧ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
قدمگاه . [ ق َ دَ ] (اِخ ) قصبه ٔمرکز بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. واقع در ٢٤هزارگزی خاور نیشابور و سر راه شوسه ٔ عمومی تهران به مشهد است . موقع جغرافیایی آن دامنه و معتدل و سکنه ٔ آن ١٣٣٥ تن است . آب آن از قنات و محصولات آن غلات، انواع میوه جات و شغل اهالی زراعت و کسب و قالیچه بافی است . راه اتومبیل رو دارد. از ادارات دولتی، بخشداری، پاسگاه، ژاندارمری، صندوق پست، تلفن، دبستان، دفتر ازدواج و طلاق و اداره ٔ آمار دارد. ساکنین قصبه عموماً سادات هستند و از آثار باستانی بقعه ٔ قدمگاه امام هشتم و یک قلعه در بالای تپه دارد. دارای ٣ کافه و ١٠ باب دکاکین مختلفه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).