قدرانداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدرانداز. [ ق َ دَ اَ ] (نف مرکب ) شخصی باشد کماندار که تیرش خطا نخورد. (برهان ). تیرانداز حکمی که تیرش خطا نکند. (آنندراج ). قادرانداز : میدهی از جا کمانداری اگر سستی کنی از قدراندازی تیر بلاغافل مباش . میرزارضی دانش (از آنندراج ). گو که این صف شکنان قصد ضعیفان نکنند که در این قافله گاهی قدراندازی هست . ملانظری نیشابوری (از آنندراج ). ازقضا چشم سیاه تو به یادم آمد قدرانداز نگاه تو به یادم آمد. صائب (از آنندراج ). رجوع به قادرانداز شود.