قب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ بّ) [ ع. ] (اِ.) پارة گریبان پیراهن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ بّ) [ ع. ] (اِ.) پاره گریبان پیراهن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قب . [ ق َ ] (ع اِ صوت ) حکایت آوازشمشیر چون بر ضریبه فتد. (منتهی الارب ). حکایت آواز ضرب شمشیر چون بر چیزی برخورد کند. (ناظم الاطباء).
قب . [ ق َب ب ] (ع ص، اِ) مرد. مرد فحل پهلوان . ◄ گشن با اصل و نیکو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نر و گشن از مردم و شتر. ◄ نیکو و نجیب و ماهر در ضراب . (منتهی الارب ). ◄ مهتر قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شیخ قوم . سید. رئیس . سر. (منتهی الارب ). گویند: علیک بالقب الاکبر؛ ای بالرأس الاکبر. (منتهی الارب ). پادشاه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ نایب . (منتهی الارب ). خلیفه . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). ◄ پاره ٔ جیب پیراهن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) : در کوچه ٔ درز ار تیر بارد ز ره سوزن از قب زرهی سازم وز ور بدن آماجی . نظام قاری (دیوان ص ١١٥). کمانگر همیشه خمیده بود قبادوز را قب دریده بود. نظامی . ◄ سوراخ چرخی که در آن چوب چرخ قرار گیرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سوراخی که در آن محور دولاب میگردد.سوراخ میان بکره ٔ دلو. ◄ شکاف میانه ٔ چرخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ چوبی که در میانه ٔ چرخ دول باشد. (منتهی الارب ). ◄ مابین بر سوی هر دو ران و یا مابین سرین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ آلتی است که برای سنجش غلات به کار میرود. (المنجد). ◄ سخت ترین و بزرگترین از لگام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
قب . [ ق َب ب ] (ع مص ) خشک شدن گیاه : قب ّ النبت قبّاً (از باب ضرب و نصر)؛ خشک گشت آن گیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بریدن . قطع: قب ّ الشی ٔ؛ برید آن چیز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شنیده شدن آواز دندان شیر. شنیدن آواز دندان برهم زدن شیر درنده و شتر نر: قب ّ الاسد قبّاً و قبیباً (از باب ضرب )؛ شنیده شد آواز دندان شیر از برهم زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ باریک گردیدن شکم . (منتهی الارب ). گویند قب ّ بطنه قبّاً؛ باریک گردید شکم او. (منتهی الارب ).