قانت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قانت . [ ن ِ ] (ع ص ) فرمانبردار. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). فرمان برنده . (آنندراج ). ◄ دعاخواننده در نماز. (آنندراج ) : پیش تو آن سنگریزه ساکت است پیش احمد بس فصیح و قانت است . مولوی .
قانت . [ ] (اِخ ) یکی از سیزده اقلیمی است که در حوالی قرطبه است . (الحلل السندسیه چ ١ ج ١ ص ٢٦٨). و مراد از اقلیم روستا (روستاق ) است . (حلل السندسیه ج ١ ص ٢٦٨).