قاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاص . [ قاص ص ] (اِخ ) ابواحمد زبیری مطیع. یحیی بن معین گوید: وی داستانگو بوده است . (الانساب سمعانی ).
قاص . [ قاص ص ] (ع ص ) نسبت است به قص و موعظه و جماعتی به این عنوان مشهورند. (الانساب سمعانی ).
قاص . [ قاص ص ] (ع ص ) قصه گو. داستان سرا. داستان گو.قصه خوان . (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ). قصه کننده . (مهذب الاسماء). وانمودکننده ٔ احوال . (ناظم الاطباء). ◄ بر پی کسی آینده و خبر دهنده . (فرهنگ نظام ). (غیاث اللغات ). ◄ واعظ. (آنندراج ).